تبليغاتX
بغض بهار

بغض بهار

 

 

 


 

 

 

هنوز تمام پنجره ها را

به نام تو باز می کنم

هنوز باران را

تلنگر انگشت های تو می دانم

بر ذهن مه گرفته ام

هنوز خش خش برگ ها را

به پای قدم های تو می نویسم !

هنوز باد که خودش را به در می کوبد

از جا می پرم :

آمدم ! آمدم !

و تمام درها ،

به هوای تو باز می شوند !

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

قصه‌ آدم، قصه‌ يك‌ دل‌ است‌ و يك‌ نردبان.

 

Image hosting by TinyPic

 

 

قصه‌ بالا رفتن، قصه‌ پله‌ پله‌ تا خدا.

 

قصه‌ آدم، قصه‌ هزار راه‌ است‌ و يك‌ نشاني.قصه‌ جست‌وجو.

 

قصه‌ از هر كجا تا او.

 

قصه‌ آدم، قصه‌ پيله‌ است‌ و پروانه، قصه تنيدن‌ و پاره‌ كردن.

 

قصه‌ به‌ درآمدن، قصه‌ پرواز. . .

 

من‌ اما هنوز اول‌ قصه‌ام؛ قصه‌ همان‌ دلي‌ كه‌ روي‌ اولين‌ پله‌ مانده‌

 

است، دلي‌ كه‌ از بالا بلندي‌ واهمه‌ دارد، از افتادن


پايين‌ پاي‌ نردبانت‌ چقدر دل‌ افتاده‌ است!


دست‌ دلم‌ را مي‌گيري؟

 

مواظبي‌ كه‌ نيافتد؟


من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام؛ قصه‌ هزار راه‌ و يك‌ نشاني.


نشاني‌ ات‌ را اما گم‌ كرده‌ام.

 

باد وزيد و نشاني‌ات‌ را بُرد.


نشاني‌ات‌ را دوباره‌ به‌ من‌ مي‌دهي؟

 

با يك‌ چراغ‌ و يك‌ ستاره‌ قطبي؟


من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام. قصه‌ پيله‌ و پروانه، كسي‌ پيله‌ بافتن‌ را

 

يادم‌نداده‌است.

 

به‌ من‌ مي‌گويي‌ پيله‌ام‌ را چطوري‌ ببافم؟

 

پروانگي‌ را يادم‌ مي‌دهي؟


دو بال‌ ناتمام‌ و يك‌ آسمان‌


من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام

 

 قصه...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 توسط بهار |


    

TinyPic image

    

همیشه می گریختـم !

به میان سکوت و هزارتوی تنهاییم ،

و میان کلمات تکراری و قدیمی ...

از زمین و زمان می گریختم ،

 و به درون خود سفر می کردم و دورمی شـدم ...

***

اما این بارپیش از آنکه بگریزم ،

تو چون نسیمی معطربر سرنوشت من وزیدی ...

و این بار می دانم :

که نمی توانم جای دوری بگریزم !

 

TinyPic image

 

 

 

 

چـشـمـه مسمــوم

وقـت سبز درخت را می گیرد ...

جـنگـل از تـنـفس سنگیـن تـبـر

بی صدا می مـیـرد ...

باران اما ، هنوز می بـارد

کـویـر هم زنـده خواهـد شـد

اگر آن نـاگـهـان ، در ما سـبـز شـود ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 توسط بهار |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


تا حالا شده تو يه شب برفي قدم بزني؟
وقتي تو شبهائ برفيم قدم ميزنم پاهام رو روي برف ميذارم
صداي با لطافت خاصي از زيره پاهام بلند ميشه;
هيچ حسي قشنگتر از قدم زدن تو برف نيست : وقتي خيلي آروم
گونه هات نوازش ميده
وقتي همه جا سفيد سفيد ميشه احساس مي كني مي خواي پرواز كني
بري به جايي كه مثل همين برفها تا حالا كسي پاشو نذاشته
اونجا


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386



پیوندها

بغض باران
مهدا..باران
گريز بهار نازنين
پروانه اي در مشت
سرزمين عشق...
عشق ,عاشقي وتنهايي.
مى خوام نمونه اين سكوت!؟.
به نام زندگانی حرامم شد جوانی
دنیا که اینجوری نمی مونه همیشه
... ستاره ام در آسمان است ...
.....حرف هاي عاشقانه....
:::alireza::::
.....دل تنگي هاي تنها.....
::::smalllove::::
..مانده ام تنهاي تنها با غم تو ..
::: رویای خیس یه مرد بارونی :::
::::قدح به دست :::
::::بانك عشق:::::
:::دفتر دل:::
::علیرضا(نینجوتسو)::
::آفتاب عشق ::
:: ناشناس::


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


>